تبليغاتX
يادداشتهاي روزانه يك درويش

کدام روشنفکری ؟ کدام سمت و سو ؟

اگر بخواهیم به بررسی سیر حرکت و تحول روشنفکری در ایران بپردازیم ، بحث بسیارگسترده خواهد شد. اما آنچه لازم است در خصوص روشنفکری به اختصار گفته شودآنست که ، روشنفکر باید مقتضیات زمان خود را بشناسد و بنای فکری خود را بر اساس سنتهای فکری و فرهنگی جامعه قرار دهد . بدون شناخت سنت نمی توان به مدرنیته پرداخت و اساساً مدرنیته ای که امروز در جهان غرب مطرح است از دل سنتهای فرهنگی و فکری خودشان بیرون آمده است . اما متاسفانه روشنفکری در ایران از همان آغاز حرکت خود را با نفی کامل ارزشهای فرهنگ سنتی و ترجمه مواردی از غرب آغاز کرد . نمونه های آنرا میتوان از میرزا ملکم خان و تقی زاده نام برد که بدلیل بی ریشه بودن نظریات و دیدگاههایشان نه تنها در نسل و عصر و زمانه خود نتوانستند پایگاههای فکری و اجتماعی و طبقاتی بدست آورند بلکه هیچ دوامی هم نیاوردند و دنباله روهایی هم بدست نیاوردند .

در دورانهای بعدی نیز روشنفکری نتوانست با جامعه خود ارتباط برقرار کند چون حرکت فکری خود را از جایی آغاز کرده بودند که ارتباطی با نیازهای جامعه و زمان نداشت هر چند که در دوران کوتاهی به موفقیتهایی دست یافتند ، اما اینها زودگذر بود . کسانی به چپ متمایل شدند و به آغوش کمونیسم رفتند و کسانی به راست غلتیدند و همه چیز را در پناه بردن به دامان غرب جستجو کردند.

اما نمونه نوبر و جدید روشنفکری امروز ما که متاسفانه هر روز بیشتر از فرهنگ و دین و جامعه خود فاصله می گیرند و با معیارهای «غربی » به مسائل « شرقی » می نگرند ، جناب دکتر سروش است که اخیراً در مصاحبه ای آب پاکی را روی دست همه ریخته است . ایشان در مصاحبه ای* که با میشل هوبینک ، خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند انجام داده ، سخنانی را بر زبان آورده که نمی توان هیچ نامی بر آن نهاد ، جز اینکه گفت ، کفگیر این روشنفکر به ته دیگ خورده است .

هرچند که بنده متفکر و صاحب نظر و اهل قلم نیستم ، اما با خواندن متن مصاحبه جناب دکتر ، تحمل را از دست داده و چند نکته در مورد مصاحبه ایشان به ذهنم رسید که لازم دیدم مطرح کنم .

ایشان می خواهند با استفاده از علم هرمنوتیک به بررسی قرآن بصورت یک « متن » بپردازند ، به همین دلیل مطالبی را مطرح می کنند که با نص صریح قرآن مباینت دارد .

اولاً ایشان وحی را نوعی « الهام » می دانند که ممکن است به هرکسی الهام شود .

     می گویند : « وحی الهام است ، این همان تجربه ای است که شاعران و عارفان

   دارند ، هرچند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می کند.»

منطق از این بهتر ؟ الهام را شاعران و عارفان دارند ، پیامبر هم دارد ، پس شاعران هم پیامبرند. ( یا از آنسو ) پیامبر هم شاعر است . قرآن کریم در آیات آخر سوره شعرا ء می فرماید : شاعران کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی می کنند آیا نمی بینی آنها در هر وادی سرگردانند ؟ و سخنانی می گویند که به آن عمل نمی کنند » . حال جناب دکتر سروش رسول الله را با شاعران مقایسه می کند .

یعنی به زعم ایشان خداوند متعال در اولین آیاتی که به پیامبرش وحی می کند ، (( اقراء باسمک الذی خلق ... تا آخر سوره علق )) که شعر بخواند .

« بخوان بنام پروردگار گرامی که انسان را از خون بسته آفرید و به قدرت قلم او را به دانایی رسانید با اینهمه انسان طغیانگر است هرگاه که احساس توانایی کند » . جناب دکتر اینها شعر نیست ، غزل نیست ، قصیده هم نیست ، مثنوی مولوی هم نیست . اینها حقایق خلقت است که فقط خداوندی که از همه ریزه کاریهای خلقت آگاه و عالم است به رسولش می آموزد .

دوماً به عقیده جناب دکتر پیامبر نقشی فعال و تعیین کننده در تولید این متن  داشته است .

                    می گوید : « بنا به روایات سنتی پیامبر تنها وسیله بود ، او پیامی را که از طریق جبرییل نازل شده بود منتقل می کرد . اما به نظر من پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است ».

به عقیده جناب دکتر ، از دیدگاه سنتی پیامبر وسیله ابلاغ پیام خداوند به بندگان بوده ، اما از دیدگاه وی ، قرآن تراوشات فکری خود پیامبر است . اگر این گفته را بپذیریم ، به انکار نص صریح قرآن رای داده ایم . در حالی که خداوند متعال بارها در قرآن عظیم در خصوص الهی بودن و اینکه قرآن کلام خداوندی است تاکید نموده است و به رسولش گوشزد کرده است که وظیفه تو فقط ابلاغ پیام است . در زیر ترجمه برخی از آیات در این مورد آورده میشود .

 

« ای پیامبر آنچه را خداوند بر تو نازل می کند ابلاغ کن و اگر تعلل کنی وظیفه رسالت را انجام نداده ای بدان که خدادند تو را از آسیب مردم حفظ خواهد کرد .» ( مائده آیه 67 )

« ای رسول جز ابلاغ کننده پیام الهی نیستی و خداوند از آشکار و پنهان با خبر است .» (مائده آیه 99)

« اگر گوش شنوا نبود مسئولیت تو فقط ابلاغ آیات است » (نحل ، 83)

« بگو من فقط وحی را منتقل می کنم که خدای شما یگانه است » (انبیاء ، 108)

« به مردم بگو تو فقط هشدار دهنده ای از سوی خداوندی » (حج، 49)

« و بر رسول وظیفه ای جز ابلاغ آشکار نیست » (نور، 54)

« و ما تو را جز برای دادن هشدار و بشارت نفرستاده ایم » (فرقان ،56)

« تو مسئول چیزی جز ابلاغ نیستی » ( شوری،48) **

 

و بسیاری نمونه های دیگر که در قرآن وجود دارد . چگونه با این همه آیات و بیانات آشکار و صریح باز با سفسطه می خواهند بگویند که قرآن کلام پیامبر است نه خدا ؟

  در جای دیگر می گوید : « اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده وحی است . آنچه او

  از خدا دریافت می کند مضمون وحی است ، اما این مضمون را نمی توان به همان شکل به مردم عرضه کرد، چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است . این وحی بی صورت است و وظیفه شخص پیامبر اینست که به این  مضمون بی صورت ، صورتی ببخشد تا آنرا در دسترس همگان قرار دهد.پیامبر باز هم مانند یک شاعر ، این الهام را به زبانی که خود میداند و به سبکی که خود بر آن اشراف دارد و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد منتقل می کند »

از این سخنان چه برداشتی میتوان داشت ؟ خداوند نمی تواند خود به زبان عرب سخن بگوید ؟ و مضمون وحی نیز به گونه ای است که پیامبر آنرا به نوعی دریافت می کند و به زبان و کلام خودش ترجمه می کند و به مردم ابلاغ می کند . آیا با گفتن این سخنان به عجز خداوندی (استغفر الله ) در برقراری ارتباط با بندگانش تاکید نکرده ایم ؟ اول کلام خدا را به کلام بشر تنزل می دهند و بعد هم می گویند بشر که جایز الخطاست ، پس تمام آنچه که در قرآن آمده نیز خطا پذیر است . سخنان بشر تحت تاثیر حالات روحی و روانی اش قرار دارد زمانی شاد و سرحال است و سخنانی خوش می گوید و زمانی ناراحت و عصبانی است و کلامش سرشار از غضب و تندی .

      و کمی بعد : « شخصیت او نیز نقشی مهم در شکل دادن به این «متن» ایفا  می کند. تاریخ زندگی خود او (پیامبر) پدرش ، مادرش ، کودکی اش و حتی  احوالات روحی اش [در آن نقش دارند ] اگر قرآن را بخوانید حس می کنید که

پیامبر گاهی اوقات پر ملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و  معمولی است . تمام اینها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشته است . این آن جنبه کاملا بشری وحی است »

ایشان طوری می گوید اگر قرآن را بخوانید ... گویا کسی تا کنون قرآن را نخوانده و در آن تدبر و تامل نکرده است .و بعد هم تاریخچه زندگی پیامبر را منعکس در قرآن می بیند یعنی بلا تشبیه پیامبر اتو بیوگرافی گفته است ؟

این همان بکارگیری روش تحلیل محتوی شخصیت و متون در بررسی قرآن نیست ؟ بر این اساس برای پی بردن به معنا و مفهوم متن ، می بایست از دوران زندگی گوینده یا نویسنده متن ، تاریخچه زندگی خصوصیات روحی و روانی ، پیروزی ها و ناکامی های وی و مسائل اجتماعی و فرهنگی دوران او شناخت و اطلاعات کافی بدست آوریم تا ببینیم اولا نویسنده تحت چه شرایط روحی و روانی قرار داشته و ثانیا شرایط اجتماعی دوران نویسنده چگونه بوده و ایشان در چه شرایط اجتماعی دست به خلق اثر زده است تا بهتر بتوانیم محتوای پیامش را بفهمیم . از طرفی باید متن را نیز با روشهای خاصی و از جمله روشهای آماری مورد بررسی قرار داد و ... . همه اینها درست ، اما این روشها زمانی بکار می ایند که با متن و نوشته ای بشری روبرو هستیم نه با کلام الهی . اما وقتی که با متن قرآن همچون نوشته ای معمولی و بشری برخورد کنیم نتیجه اش می شود همین کاری که جناب دکتر سروش انجام داده و نتیجه ای که گرفته است.

در ادامه می گوید : « از دیدگاه سنتی در وحی خطا راه ندارد . اما امروزه مفسران بیشتر و بشتری فکر می کنند وحی در مسائل صرفاً دینی مانند صفات خدا وند ، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطا پذیر نیست . آنها می پذیرند که وحی میتواند در مسائلی که به  این جهان و جامعه انسانی مربوط میشوند ، اشتباه کند . آنچه قرآن در باره وقایع تاریخی ، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی می گوید ، لزوماً نمی تواند درست باشد ... » .

البته همانطور که ایشان می فرمایند ، از دیدگاه سنتی در قرآن خطا راه ندارد ، اما از دیدگاه جدید و مفسران جدید ( بخوانید تاویل گران جدید ) قرآن خطا پذیر است . و مثلا در مسائل تاریخی قرآن میتواند خطا کند و بعد هم در ادامه یک توجیهی برای حرفش می آورد که همان مصداق عذر بدتر از گناه است .

 

لازم به ذکر است که همان روشهای جدید و علوم جدید که یکی از دقیق ترین آنها علم ریاضی است در بررسی آماری قرآن بکار گرفته شده و آنچه که بدست آمده آنست که « با آن دقتی که در مطالب قرآن بکار رفته نمی توان آن را زاییده ذهن بشر حتی رسول الله دانست » .

" یک نوع تحلیل شمارشی دیگر را آقای دکتر رشاد خلیفه استاد مهندسی سیستمها در دانشگاه آریزونا ارائه داده است . او توانست بعنوان یک عرب زبان ، بعد از یک زحمت ده ساله ، در سال 1978 ترجمه جدیدی از قرآن کریم به زبان انگلیسی ارائه دهد و به بررسی کامپیوتری آن بپردازد که در اینجا بخشی از نتایج آن تشریح می گردد.

  • با شمارش اولین آیه قرآن " بسم الله الرحمان الرحیم " متوجه میشویم که این آیه از 19 حرف تشکیل شده است .
  • با شمارش سوره های قرآن عدد 114 بدست می آید .
  • با در ارتباط گذاشتن این دو عد متوجه می شویم که 114 مضربی از عدد 19 و 6 بار قابل تقسیم بر آنست .
  • آقای خلیفه با ادامه بررسی خود بدست آورد که کلمه " اسم " 19 بار  " الله " 2698 بار ، کلمه "رحمان" 57 بار و کلمه " الرحیم " 114 بار در قرآن آمده است که هر یک از این اعداد مضربی از 19 می باشد .
  • آقای خلیفه بدست آورد که عدد 19 کلیدی است که در بسیاری از قسمتهای قرآن به چشم می خورد و تا کنون مورد توجه نبوده است . مثلا اولین سوره قرآن شریف  " العلق " خود از 19 آیه تشکیل شده است . این نمی تواند یک کار ساختگی توسط حضرت رسول اکرم (ص) بوده باشد که خواندن و نوشتن نمی دانست . همچنین اگر قرآن را از پایان ( از سوره الناس ) شمارش کنیم ، می بینیم که سوره " العلق " نوزدهمین سوره می باشد .
  • این محاسبه بالاخص در حروف مقطعه اهمیت می یابد . مثلا حرف " ق" در سوره  50 (سوره ق) 57 بار یعنی 19×3  بار آمده است . آقای خلیفه نشان میدهد که حروف مقطعه دیگر نیز به همین گونه تعدادشان مضربی از 19 است .
  • این نشان میدهد که اعجاز قرآن شریف ابعاد مختلفی دارد که یکی از آنها بر این پایه استوار است . ( رفیع پور، 1384) ***

در خصوص مسائل تاریخی آمده در قرآن نیز توجه جناب دکتر سروش را به کتاب وزین "هارون یحیی" بنام  " اقوام هلاک شده " ****جلب می کنم . مترجم محترم در مقدمه می نویسد : « کتاب حاضر مجموعه ای از نتایج تحقیقات باستان شناختی است که در همین زمینه صورت گرفته و نویسنده سعی کرده است تا با ارائه تصاویر مستند از آثار و بقایای اقوام هلاک شده و نیز مقایسه کتب آسمانی و از طرف دیگر با استناد به آثار مکتوب و نسخه های تمدنهای مختلف ، به آن دسته از دیر باوران که هنوز در صحت و صداقت قرآن تردید دارند این حقیقت مسلم را گوشزد کند که قرآن تنها منبع دست نخورده  ، جهت کشف حقایق است و در همین راستا تمامی داستانها ی آن سند و مدرک عینی و خارجی دارد.

مولف محترم کتاب " اقوام هلاک شده " نیز در مقدمه کتابش می نویسد :« قرآن آخرین کتاب الهی و تنها وحی دست نخورده خداوند است ، لذا منشاء هدایت واقعی را باید در لابلای احکام و اخبار خدشه ناپذیر آن جستجو کرد . چرا که این تنها راه نجات و رستگاری برای هردو جهان دنیا و آخرت است . ... اخبار اقوام گذشته که بخش وسیعی از قرآن را شامل میشود از جمله موضوعاتی هستند که باید پیرامون آن به تندیشه و تعقل عمیقتر بپردازیم ، اخبار اقوامی که بهای سنگین خیره سری و جسارت خود را به بدترین شکل پرداختند تا جایی که از صفحه گیتی محو شدند .

اخبار قرآنی که جزیی از اعجاز قرآن محسوب می شود به ما می گوید که اینگونه مکافاتها سنت تغییر ناپذیر الهی هستند و در آینده نیز هر فرد یا قومی که چنین مسیری را انتخاب کند چنان سرنوشتی خواهد داشت . بعنوان مثال آنجا که قرآن بلا و مصیبت وارده را به آن دسته از یهودیان که علیه خداوند دست به عصیان و طغیان زدند شرح می دهد بعد از آن می گوید :« ما این (عقوبت ) را شاهدی برای مردم زمان خود و آیندگان و درس عبرتی برای آنها که از خداوند می ترسند قرار دادیم » .(سوره بقره ،66)

« ... به برکت تحقیقات ، مطالعات و یافته های اخیر باستان شناسی ، تقریباً همه حوادث و وقایع ویرانگر که قومی را به ورطه نابودی کشانده و قرآن نیز اخبار آنرا شرح داده ، قابل تشخیص و مشاهده اند . شایان ذکر است که برخی از جوامع هستند که شرح حالشان در قرآن آمده ، ولی به زمان و مکان حیات این جوامع اشاره ای نشده بلکه قرآن مجید تنها به خاطر کفر و عنادشان نحوه نابودی و بلاهای وارده را بر آن قوم شرح داده است . در این کتاب در مورد این دسته از اقوام بحثی به میان نمی آید ، هدف ما این است که از طریق کشفیات و یافته های اخیر باستان شناسی تحقیق مختصری در باره برخی از حقایق قرآنی انجام دهیم و بدین وسیله حقانیت دین الهی را هم به مومنان و هم به غیر مومنان بیش از پیش آشکار کنیم . ...»

ایشان در چندین فصل از کتابش از بعضی اقوام نام می برد که در قرآن کریم به آنها اشاره شده ، اقوامی که در چند دهه اخیر آثار و بقایای تمدنی آنها از زیر خاک بیرون آمده و مکان جغرافیایی آنها مشخص است . باز هم جناب دکتر سروش بگوید مسائل تاریخی که در قرآن آمده صحت ندارد.

در انتها فقط به تبعیت از قرآن کریم می گویم : فاعتبروا یا اولاابصار .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*- متن کامل مصاحبه دکتر سروش .http://www.jaamnews.com/?p=87   

** - ترجمه آيات به نقل از مجموعه مقالات اينترنتي « اسلام و شمشير» استاد ناصر پورپيرار .

     *** - رفیع پور.فرامرز 1384: تکنیکهای خاص تحقیق در علوم اجتماعی چاپ سوم .تهران .شرکت سهامی انتشار.  

     **** - یحیی.هارون :1382 . اقوام هلاک شده .ترجمه .مژگان دستوری . چاپ اول . تهران .انتشارات کیهان .

 

  

+ نوشته شده توسط درویش در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 13:19 |
با سلام خدمت همه دوستان

عید سعید فطر را به همه مسلمانان جهان بخصوص همه جویندگان را حق تبریک و تهنیت می گویم . انشاالله که طاعات و عبادات همه مقبول در گاه حق باشد .

                

                     

   

+ نوشته شده توسط درویش در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 13:16 |

با سلام خدمت دوستان و دشمنان

با خودم عهد كرده بودم كه از عالم شعر كناره بگيرم و چيزي در اين مورد نياورم بيشتر به مسائل جامعه شناسي و فرهنگ بپردازم ، اما ظاهراً دوستان اجازه نمي دهند و آدم را وادار به چه كارهايي كه نمي كنند . به هر حال بنده چندين و چند سال است كه ديگر گرد عالم شعر و شاعري نمي گردم و دورش را خط كشيده ام ، اگر هر از گاهي هم چيزكي بعنوان شعر مي آورم همه مربوط به گذشته و ايام جواني است .

دوست شاعری داشتم كه شعري بنام « نان» سروده بود ، بنده هم كه در كنار ايشان گاهي وقتها طبع آزمايي مي كردم  تحت تاثير شعر ايشان قرار گرفتم و به استقبال از شعر ايشان با همان مضمون و شايد وزن چيزكي بنام شعر نوشتم . ـ آن شعر را امروز در اينجا مي اورم .

                                  نان

هركسي جوياي نام است و منم جوياي نان

مي دوم از صبح تا شب از پي يك لقمه نان

پدرم نيز چنين بود همه در عمر خويش

مي دويد از بام تا شام از پي يك لقمه نان

شب كه با حالي پريشان پا به خانه مي گذاشت

دست خالي بود اما بود بابي مهربان

يادي از ايام شيرين گذشته مي نمود

روزگاراني كه هر جايي فراوان بود نان

هر متاعي بود ارزان در دكان مش رجب

نان تافتون و لواش و نان سنگكك غير و آن

هر چه را مي خواستي ، مي داد او بي كم وكاست

زانكه مشتي نيك مردي بود حليم و مهربان

ليك گر امروز دم دكان مشتي پا نهي

اخم و تخمي مي كند ، يالا : چه مي خواهي جوان ؟

گفتمش مشتي سماقم ده تا هي سق زنم

بهر ما بيچاره ها اين يك بود بهتر زنان

گفت : دارم من سماق اما زحال جيب تو

نيستم من باخبر ، آيا بود چيزي در آن ؟

گفتمش مشتي سماق و اينچنين حرف گزاف ؟

پوزخندي زد به من ، گفتا كه خامي اي جوان .

+ نوشته شده توسط درویش در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 9:38 |
 

توضيحاتي در خصوص فيلم «تختگاه هيچكس».

اخيراً فيلمي مستند به بازار آمده ، در باره تخت جمشيد. فيلمي متفاوت از فيلمهايي كه در باره تخت جمشيد ديده بودم . تا حال هرچه فيلم در مورد تخت جمشيد ديده بودم ، بيشتر صحنه هايي « باز» بود و از نمايي دور با تابش اشعه هاي آفتاب بر نوك ستونها ، حالت نيمه روشن و القاء يك ابهام و يك ابهت . شكوهي مبهم با پس زمينه هاي طلايي تاريك و روشن ، و تمام آنچه را كه فيلم مي خواست بگويد ، در اصل گوينده متن بيان مي كرد . -


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط درویش در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 10:54 |

دیدگاههای اندیشمندان

در این قسمت ابتدا از دکتر فریبرز رئیس دانا مطلبی نقل می شود . وی در پیشگفتارکتابی بنام «جهانی سازی ، قتل عام اقتصادی » که مجموعه مقالات اوست می نویسد : روند جهانی شدن سابقه ای طولانی دارد و اختراع امروز صاحبان سرمایه انحصاری و فراملیتی ها و نظریه پردازان نولیبرال و نومحافظه کار نیست . اختراع سرمایه داری رقابتی اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیستم نیز نیست . اختراع کارل مارکس و فردریک انگلس نیز در کتاب مشهور مانیفست نیست ، گرچه این دو ، به گونه ای شگرف ، آنرا پیش بینی کردند . روند جهانی شدن تاریخی و طولانی است ، ریشه در جریان افتادن تجارت بین المللی سرمایه دارانه و بویژه در انقلاب صنعتی دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط درویش در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 6:46 |