تبليغاتX
يادداشتهاي روزانه يك درويش

ارتش كمبوجيه كجا رفت ؟

قابل توجه باستان پرستان بدبخت و بيچاره اي كه هيچ پتكي كله پوكشان را تكان نمي دهد كه مطمنا مواد حياتي در آن نيست و در رسته جامدات قرار مي گيرند . بتن مسلح است و توپ هم از پس آن بر نمي آيد .

چند روزي است كه سايتهاي مختلف روزنامه ها و اخبار راديو و تلويزيون خبر از پيدا شدن ارتش كمبوجيه در مصر مي دادند. اما معلوم شد كه يك خالي بندي بيشتر نبوده است . يكي نيست به اينها بگويد آخر ارتش كمبوجيه كجا بود كه بخواهد برود مصر و تازه آنجا چه كاري داشته اند كه بروند در آن صحراي برهوت گم شوند . حالا شما هي بگرد دنبال اينها . تازه سلاحشان هم كه برنزي بوده . مگر در دوران كمبوجيه يا اصلا در دوره هخامنشي بشريت از عصر برنز خارج نشده ؟ اگر ايشان هنوز سلاحشان برنزي است پس كلي از قافله تمدن عقب مانده اند . اما راستي كه دو برادر ايتاليايي واقعا شياداني هستند كه نظير ندارند . چرا نگفتند اينها بقاياي ارتش فرعون بوده ؟ چون مي دانستند كه در آنجا باستان پرستان بي سواد وجود ندارند كه فوري و بدون هيچ تاملي حلوا حلوا كنند . اما در اينجا باستان پرستان ابلهي وجود دارد كه الاغ گوش دراز در مقابلشان بايد لنگ بياندازد . نمونه هاي فراوني از اين ابلهان شب روز در اينترنت مثل هرزگان خياباني سرگردانند و هر وبلاگي كه چيزي بنويسد كه از فهمش عاجزند را به فحش و ناسزا گويي مي بندند و حرفهاي ركيكي كه لايق جناب مخنث شان است را نثار ديگران مي كنند .

البته معلوم شده كه خيلي از اين افراد ساديسم دارند . فحش مي دهند كه فحش بشنوند و لذت ببرند . اما حتي لايق فحش هم نيستند .

اگر به وبلاگ استاد پور پيرار سر بزنند نه براي كسب آگاهي و دانش است كه براي ناسزا گويي است و اگر كس ديگري را يافتند كه در ارتباط با وبلاگ استاد باشد به او هم ناسزا مي گويند . اما اين ابلهان بدانند كه :

مه فشاند نور و سگ عوعو كند .

روز و شب در كوچه ها دو دو كند

 

بايد به اين چنين آشغالهايي گفت :

اي مگس عرصه سيمرغ  نه جولانگه توست

عرض خود مي بري و زحمت ما ميداري

 

با آرزوي روشن شدن هر چه زودتر حق و حقيقت و روسياه شدن هرزگان هرجايي و عروسان هزار داماد .

 

+ نوشته شده توسط درویش در پنجشنبه پنجم آذر 1388 و ساعت 10:21 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

در پست امروز روي سخن من با دوست عزيزي است كه ازنوشته  بنده در مورد روشنفكري و روشنفكران انتقاد كرده بودند . اولاً از انتقاد ايشان تشكر كرده و استقبال مي كنم و معتقدم همين گونه نقدهاست كه باب گفتگو را مي گشايد و باعث صيقل خوردن انديشه هاي ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط درویش در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 11:31 |
با سلام

مدتی است که به دلیل گرفتاری زیاد نتوانستم چیزی بنویسم و حتی به این وبلاگ سر بزنم . امروز که به کامنت ها نگاه کردم . پیامهای خوب و نیز انتقادهایی دیدم از همه شما که دوستانه و محترمانه بنده را تشویق کردید یا انتقاد نمودید یا محترمانه نوشته های بنده را رد کردید متشکرم . اما متاسفانه بعضی آدمهای نفهم و شارلاتان و بی فرهنگ نیز بعضا به وبلاگها سر می زنند و فحش های که لایق خودشان است می نویسند . به این مردکه مزخرف توصیه می کنم به همان آشغالدونی های مستهجن که جای این قبیل افراد است رجوع کنند و بی خود وارد مباحث جدی نشوند .

آن دوستی که از من ایراد گرفته که تقی زاده را نمی شناسم و ایشان روشنفکر درجه اول بوده و ... بنده در روشنفکری ایشان هیچ بحثی ندارم چه بسیاری از حرفهای ایشان بعد از چند دهه امروز هم مطرح است و روشنفکران امروزی نیز بسیار بحث می کنند . اما یک سری مطالب اساسی وجود دارد و انتقاد من (که البته خود را صاحب نظر نمی دانم بلکه از مطالعاتی که انجام داده ام می گویم ) بیشتر به آن مباحث است که اگر فرصتی دست داد وارد بحث خواهم شد .

در مورد آن دوست هم که می گوید برای شناخت قرآن به مولوی مراجعه کنید  عرض کنم که شما هم باید بسیاری مطالب و دیدگاههای جدید در مورد تاریخ و باستان شناسی ایران و منطقه را مطالعه بفرمایید تا ببینید بسیاری از نامهای کسان و جایها و مکانها جدید و ساختگی است . در نتیجه کتابهایی هم که آن مطالب را دارند جدیدند و قدمت معرفی شده را ندارند .

راستی دوست عزیز یادت باشد وقتی دکتر سروش ( با کمال احترامی که بعنوان یک اندیشمند برای ایشان قائلم و بسیاری از کتابهایشان را نیز خوانده ام ) به رحمت ایزدی پیوست یک زیارتگاه و گنبد و بارگاه درست کنید و زیارتش بروید .

فعلا حق نگهدار

+ نوشته شده توسط درویش در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 10:22 |

کدام روشنفکری ؟ کدام سمت و سو ؟

اگر بخواهیم به بررسی سیر حرکت و تحول روشنفکری در ایران بپردازیم ، بحث بسیارگسترده خواهد شد. اما آنچه لازم است در خصوص روشنفکری به اختصار گفته شودآنست که ، روشنفکر باید مقتضیات زمان خود را بشناسد و بنای فکری خود را بر اساس سنتهای فکری و فرهنگی جامعه قرار دهد . بدون شناخت سنت نمی توان به مدرنیته پرداخت و اساساً مدرنیته ای که امروز در جهان غرب مطرح است از دل سنتهای فرهنگی و فکری خودشان بیرون آمده است . اما متاسفانه روشنفکری در ایران از همان آغاز حرکت خود را با نفی کامل ارزشهای فرهنگ سنتی و ترجمه مواردی از غرب آغاز کرد . نمونه های آنرا میتوان از میرزا ملکم خان و تقی زاده نام برد که بدلیل بی ریشه بودن نظریات و دیدگاههایشان نه تنها در نسل و عصر و زمانه خود نتوانستند پایگاههای فکری و اجتماعی و طبقاتی بدست آورند بلکه هیچ دوامی هم نیاوردند و دنباله روهایی هم بدست نیاوردند .

در دورانهای بعدی نیز روشنفکری نتوانست با جامعه خود ارتباط برقرار کند چون حرکت فکری خود را از جایی آغاز کرده بودند که ارتباطی با نیازهای جامعه و زمان نداشت هر چند که در دوران کوتاهی به موفقیتهایی دست یافتند ، اما اینها زودگذر بود . کسانی به چپ متمایل شدند و به آغوش کمونیسم رفتند و کسانی به راست غلتیدند و همه چیز را در پناه بردن به دامان غرب جستجو کردند.

اما نمونه نوبر و جدید روشنفکری امروز ما که متاسفانه هر روز بیشتر از فرهنگ و دین و جامعه خود فاصله می گیرند و با معیارهای «غربی » به مسائل « شرقی » می نگرند ، جناب دکتر سروش است که اخیراً در مصاحبه ای آب پاکی را روی دست همه ریخته است . ایشان در مصاحبه ای* که با میشل هوبینک ، خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند انجام داده ، سخنانی را بر زبان آورده که نمی توان هیچ نامی بر آن نهاد ، جز اینکه گفت ، کفگیر این روشنفکر به ته دیگ خورده است .

هرچند که بنده متفکر و صاحب نظر و اهل قلم نیستم ، اما با خواندن متن مصاحبه جناب دکتر ، تحمل را از دست داده و چند نکته در مورد مصاحبه ایشان به ذهنم رسید که لازم دیدم مطرح کنم .

ایشان می خواهند با استفاده از علم هرمنوتیک به بررسی قرآن بصورت یک « متن » بپردازند ، به همین دلیل مطالبی را مطرح می کنند که با نص صریح قرآن مباینت دارد .

اولاً ایشان وحی را نوعی « الهام » می دانند که ممکن است به هرکسی الهام شود .

     می گویند : « وحی الهام است ، این همان تجربه ای است که شاعران و عارفان

   دارند ، هرچند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می کند.»

منطق از این بهتر ؟ الهام را شاعران و عارفان دارند ، پیامبر هم دارد ، پس شاعران هم پیامبرند. ( یا از آنسو ) پیامبر هم شاعر است . قرآن کریم در آیات آخر سوره شعرا ء می فرماید : شاعران کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی می کنند آیا نمی بینی آنها در هر وادی سرگردانند ؟ و سخنانی می گویند که به آن عمل نمی کنند » . حال جناب دکتر سروش رسول الله را با شاعران مقایسه می کند .

یعنی به زعم ایشان خداوند متعال در اولین آیاتی که به پیامبرش وحی می کند ، (( اقراء باسمک الذی خلق ... تا آخر سوره علق )) که شعر بخواند .

« بخوان بنام پروردگار گرامی که انسان را از خون بسته آفرید و به قدرت قلم او را به دانایی رسانید با اینهمه انسان طغیانگر است هرگاه که احساس توانایی کند » . جناب دکتر اینها شعر نیست ، غزل نیست ، قصیده هم نیست ، مثنوی مولوی هم نیست . اینها حقایق خلقت است که فقط خداوندی که از همه ریزه کاریهای خلقت آگاه و عالم است به رسولش می آموزد .

دوماً به عقیده جناب دکتر پیامبر نقشی فعال و تعیین کننده در تولید این متن  داشته است .

                    می گوید : « بنا به روایات سنتی پیامبر تنها وسیله بود ، او پیامی را که از طریق جبرییل نازل شده بود منتقل می کرد . اما به نظر من پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است ».

به عقیده جناب دکتر ، از دیدگاه سنتی پیامبر وسیله ابلاغ پیام خداوند به بندگان بوده ، اما از دیدگاه وی ، قرآن تراوشات فکری خود پیامبر است . اگر این گفته را بپذیریم ، به انکار نص صریح قرآن رای داده ایم . در حالی که خداوند متعال بارها در قرآن عظیم در خصوص الهی بودن و اینکه قرآن کلام خداوندی است تاکید نموده است و به رسولش گوشزد کرده است که وظیفه تو فقط ابلاغ پیام است . در زیر ترجمه برخی از آیات در این مورد آورده میشود .

 

« ای پیامبر آنچه را خداوند بر تو نازل می کند ابلاغ کن و اگر تعلل کنی وظیفه رسالت را انجام نداده ای بدان که خدادند تو را از آسیب مردم حفظ خواهد کرد .» ( مائده آیه 67 )

« ای رسول جز ابلاغ کننده پیام الهی نیستی و خداوند از آشکار و پنهان با خبر است .» (مائده آیه 99)

« اگر گوش شنوا نبود مسئولیت تو فقط ابلاغ آیات است » (نحل ، 83)

« بگو من فقط وحی را منتقل می کنم که خدای شما یگانه است » (انبیاء ، 108)

« به مردم بگو تو فقط هشدار دهنده ای از سوی خداوندی » (حج، 49)

« و بر رسول وظیفه ای جز ابلاغ آشکار نیست » (نور، 54)

« و ما تو را جز برای دادن هشدار و بشارت نفرستاده ایم » (فرقان ،56)

« تو مسئول چیزی جز ابلاغ نیستی » ( شوری،48) **

 

و بسیاری نمونه های دیگر که در قرآن وجود دارد . چگونه با این همه آیات و بیانات آشکار و صریح باز با سفسطه می خواهند بگویند که قرآن کلام پیامبر است نه خدا ؟

  در جای دیگر می گوید : « اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده وحی است . آنچه او

  از خدا دریافت می کند مضمون وحی است ، اما این مضمون را نمی توان به همان شکل به مردم عرضه کرد، چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است . این وحی بی صورت است و وظیفه شخص پیامبر اینست که به این  مضمون بی صورت ، صورتی ببخشد تا آنرا در دسترس همگان قرار دهد.پیامبر باز هم مانند یک شاعر ، این الهام را به زبانی که خود میداند و به سبکی که خود بر آن اشراف دارد و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد منتقل می کند »

از این سخنان چه برداشتی میتوان داشت ؟ خداوند نمی تواند خود به زبان عرب سخن بگوید ؟ و مضمون وحی نیز به گونه ای است که پیامبر آنرا به نوعی دریافت می کند و به زبان و کلام خودش ترجمه می کند و به مردم ابلاغ می کند . آیا با گفتن این سخنان به عجز خداوندی (استغفر الله ) در برقراری ارتباط با بندگانش تاکید نکرده ایم ؟ اول کلام خدا را به کلام بشر تنزل می دهند و بعد هم می گویند بشر که جایز الخطاست ، پس تمام آنچه که در قرآن آمده نیز خطا پذیر است . سخنان بشر تحت تاثیر حالات روحی و روانی اش قرار دارد زمانی شاد و سرحال است و سخنانی خوش می گوید و زمانی ناراحت و عصبانی است و کلامش سرشار از غضب و تندی .

      و کمی بعد : « شخصیت او نیز نقشی مهم در شکل دادن به این «متن» ایفا  می کند. تاریخ زندگی خود او (پیامبر) پدرش ، مادرش ، کودکی اش و حتی  احوالات روحی اش [در آن نقش دارند ] اگر قرآن را بخوانید حس می کنید که

پیامبر گاهی اوقات پر ملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و  معمولی است . تمام اینها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشته است . این آن جنبه کاملا بشری وحی است »

ایشان طوری می گوید اگر قرآن را بخوانید ... گویا کسی تا کنون قرآن را نخوانده و در آن تدبر و تامل نکرده است .و بعد هم تاریخچه زندگی پیامبر را منعکس در قرآن می بیند یعنی بلا تشبیه پیامبر اتو بیوگرافی گفته است ؟

این همان بکارگیری روش تحلیل محتوی شخصیت و متون در بررسی قرآن نیست ؟ بر این اساس برای پی بردن به معنا و مفهوم متن ، می بایست از دوران زندگی گوینده یا نویسنده متن ، تاریخچه زندگی خصوصیات روحی و روانی ، پیروزی ها و ناکامی های وی و مسائل اجتماعی و فرهنگی دوران او شناخت و اطلاعات کافی بدست آوریم تا ببینیم اولا نویسنده تحت چه شرایط روحی و روانی قرار داشته و ثانیا شرایط اجتماعی دوران نویسنده چگونه بوده و ایشان در چه شرایط اجتماعی دست به خلق اثر زده است تا بهتر بتوانیم محتوای پیامش را بفهمیم . از طرفی باید متن را نیز با روشهای خاصی و از جمله روشهای آماری مورد بررسی قرار داد و ... . همه اینها درست ، اما این روشها زمانی بکار می ایند که با متن و نوشته ای بشری روبرو هستیم نه با کلام الهی . اما وقتی که با متن قرآن همچون نوشته ای معمولی و بشری برخورد کنیم نتیجه اش می شود همین کاری که جناب دکتر سروش انجام داده و نتیجه ای که گرفته است.

در ادامه می گوید : « از دیدگاه سنتی در وحی خطا راه ندارد . اما امروزه مفسران بیشتر و بشتری فکر می کنند وحی در مسائل صرفاً دینی مانند صفات خدا وند ، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطا پذیر نیست . آنها می پذیرند که وحی میتواند در مسائلی که به  این جهان و جامعه انسانی مربوط میشوند ، اشتباه کند . آنچه قرآن در باره وقایع تاریخی ، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی می گوید ، لزوماً نمی تواند درست باشد ... » .

البته همانطور که ایشان می فرمایند ، از دیدگاه سنتی در قرآن خطا راه ندارد ، اما از دیدگاه جدید و مفسران جدید ( بخوانید تاویل گران جدید ) قرآن خطا پذیر است . و مثلا در مسائل تاریخی قرآن میتواند خطا کند و بعد هم در ادامه یک توجیهی برای حرفش می آورد که همان مصداق عذر بدتر از گناه است .

 

لازم به ذکر است که همان روشهای جدید و علوم جدید که یکی از دقیق ترین آنها علم ریاضی است در بررسی آماری قرآن بکار گرفته شده و آنچه که بدست آمده آنست که « با آن دقتی که در مطالب قرآن بکار رفته نمی توان آن را زاییده ذهن بشر حتی رسول الله دانست » .

" یک نوع تحلیل شمارشی دیگر را آقای دکتر رشاد خلیفه استاد مهندسی سیستمها در دانشگاه آریزونا ارائه داده است . او توانست بعنوان یک عرب زبان ، بعد از یک زحمت ده ساله ، در سال 1978 ترجمه جدیدی از قرآن کریم به زبان انگلیسی ارائه دهد و به بررسی کامپیوتری آن بپردازد که در اینجا بخشی از نتایج آن تشریح می گردد.

  • با شمارش اولین آیه قرآن " بسم الله الرحمان الرحیم " متوجه میشویم که این آیه از 19 حرف تشکیل شده است .
  • با شمارش سوره های قرآن عدد 114 بدست می آید .
  • با در ارتباط گذاشتن این دو عد متوجه می شویم که 114 مضربی از عدد 19 و 6 بار قابل تقسیم بر آنست .
  • آقای خلیفه با ادامه بررسی خود بدست آورد که کلمه " اسم " 19 بار  " الله " 2698 بار ، کلمه "رحمان" 57 بار و کلمه " الرحیم " 114 بار در قرآن آمده است که هر یک از این اعداد مضربی از 19 می باشد .
  • آقای خلیفه بدست آورد که عدد 19 کلیدی است که در بسیاری از قسمتهای قرآن به چشم می خورد و تا کنون مورد توجه نبوده است . مثلا اولین سوره قرآن شریف  " العلق " خود از 19 آیه تشکیل شده است . این نمی تواند یک کار ساختگی توسط حضرت رسول اکرم (ص) بوده باشد که خواندن و نوشتن نمی دانست . همچنین اگر قرآن را از پایان ( از سوره الناس ) شمارش کنیم ، می بینیم که سوره " العلق " نوزدهمین سوره می باشد .
  • این محاسبه بالاخص در حروف مقطعه اهمیت می یابد . مثلا حرف " ق" در سوره  50 (سوره ق) 57 بار یعنی 19×3  بار آمده است . آقای خلیفه نشان میدهد که حروف مقطعه دیگر نیز به همین گونه تعدادشان مضربی از 19 است .
  • این نشان میدهد که اعجاز قرآن شریف ابعاد مختلفی دارد که یکی از آنها بر این پایه استوار است . ( رفیع پور، 1384) ***

در خصوص مسائل تاریخی آمده در قرآن نیز توجه جناب دکتر سروش را به کتاب وزین "هارون یحیی" بنام  " اقوام هلاک شده " ****جلب می کنم . مترجم محترم در مقدمه می نویسد : « کتاب حاضر مجموعه ای از نتایج تحقیقات باستان شناختی است که در همین زمینه صورت گرفته و نویسنده سعی کرده است تا با ارائه تصاویر مستند از آثار و بقایای اقوام هلاک شده و نیز مقایسه کتب آسمانی و از طرف دیگر با استناد به آثار مکتوب و نسخه های تمدنهای مختلف ، به آن دسته از دیر باوران که هنوز در صحت و صداقت قرآن تردید دارند این حقیقت مسلم را گوشزد کند که قرآن تنها منبع دست نخورده  ، جهت کشف حقایق است و در همین راستا تمامی داستانها ی آن سند و مدرک عینی و خارجی دارد.

مولف محترم کتاب " اقوام هلاک شده " نیز در مقدمه کتابش می نویسد :« قرآن آخرین کتاب الهی و تنها وحی دست نخورده خداوند است ، لذا منشاء هدایت واقعی را باید در لابلای احکام و اخبار خدشه ناپذیر آن جستجو کرد . چرا که این تنها راه نجات و رستگاری برای هردو جهان دنیا و آخرت است . ... اخبار اقوام گذشته که بخش وسیعی از قرآن را شامل میشود از جمله موضوعاتی هستند که باید پیرامون آن به تندیشه و تعقل عمیقتر بپردازیم ، اخبار اقوامی که بهای سنگین خیره سری و جسارت خود را به بدترین شکل پرداختند تا جایی که از صفحه گیتی محو شدند .

اخبار قرآنی که جزیی از اعجاز قرآن محسوب می شود به ما می گوید که اینگونه مکافاتها سنت تغییر ناپذیر الهی هستند و در آینده نیز هر فرد یا قومی که چنین مسیری را انتخاب کند چنان سرنوشتی خواهد داشت . بعنوان مثال آنجا که قرآن بلا و مصیبت وارده را به آن دسته از یهودیان که علیه خداوند دست به عصیان و طغیان زدند شرح می دهد بعد از آن می گوید :« ما این (عقوبت ) را شاهدی برای مردم زمان خود و آیندگان و درس عبرتی برای آنها که از خداوند می ترسند قرار دادیم » .(سوره بقره ،66)

« ... به برکت تحقیقات ، مطالعات و یافته های اخیر باستان شناسی ، تقریباً همه حوادث و وقایع ویرانگر که قومی را به ورطه نابودی کشانده و قرآن نیز اخبار آنرا شرح داده ، قابل تشخیص و مشاهده اند . شایان ذکر است که برخی از جوامع هستند که شرح حالشان در قرآن آمده ، ولی به زمان و مکان حیات این جوامع اشاره ای نشده بلکه قرآن مجید تنها به خاطر کفر و عنادشان نحوه نابودی و بلاهای وارده را بر آن قوم شرح داده است . در این کتاب در مورد این دسته از اقوام بحثی به میان نمی آید ، هدف ما این است که از طریق کشفیات و یافته های اخیر باستان شناسی تحقیق مختصری در باره برخی از حقایق قرآنی انجام دهیم و بدین وسیله حقانیت دین الهی را هم به مومنان و هم به غیر مومنان بیش از پیش آشکار کنیم . ...»

ایشان در چندین فصل از کتابش از بعضی اقوام نام می برد که در قرآن کریم به آنها اشاره شده ، اقوامی که در چند دهه اخیر آثار و بقایای تمدنی آنها از زیر خاک بیرون آمده و مکان جغرافیایی آنها مشخص است . باز هم جناب دکتر سروش بگوید مسائل تاریخی که در قرآن آمده صحت ندارد.

در انتها فقط به تبعیت از قرآن کریم می گویم : فاعتبروا یا اولاابصار .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*- متن کامل مصاحبه دکتر سروش .http://www.jaamnews.com/?p=87   

** - ترجمه آيات به نقل از مجموعه مقالات اينترنتي « اسلام و شمشير» استاد ناصر پورپيرار .

     *** - رفیع پور.فرامرز 1384: تکنیکهای خاص تحقیق در علوم اجتماعی چاپ سوم .تهران .شرکت سهامی انتشار.  

     **** - یحیی.هارون :1382 . اقوام هلاک شده .ترجمه .مژگان دستوری . چاپ اول . تهران .انتشارات کیهان .

 

  

+ نوشته شده توسط درویش در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 13:19 |
با سلام خدمت همه دوستان

عید سعید فطر را به همه مسلمانان جهان بخصوص همه جویندگان را حق تبریک و تهنیت می گویم . انشاالله که طاعات و عبادات همه مقبول در گاه حق باشد .

                

                     

   

+ نوشته شده توسط درویش در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 13:16 |